معنی مارون
5 بازدید
(معرب، اِ) نام دوایی است که آن را مروخوش گویند، بخار آن درد سر را نافع است. (برهان) (آنندراج). نام دارویی که مرو خوش بو نیز گویند. (ناظم الاطباء). معرب از یونانی مارن . (حاشیهٔ برهان چ معین). یکی از گونه های مریم نخودی . (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به ابن بیطار ج ۴ ص ۲۱۶ شود. || سنگی است که آن را با سرمه در چشم کشند سفیدی را ببرد. (برهان) (آنندراج). یک قسم سنگی که در سرکه حل کرده در داروهای چشم داخل کنند. (ناظم الاطباء). سنگی است که دفع بیاض العین را مفید است. (نزهةالقلوب).(اِخ) از پیشوایان دین مسیح است که در قرن هفتم میلادی در سوریه می زیسته است و فرقهٔ مارونیه منسوب بدوست. (از قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به مارونیه شود.
کلمات همقافیه با «مارون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر