معنی ماروت
6 بازدید
(اِخ) خدای طاعون. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خدای طاعون درنزد هند و اروپاییها. و رجوع به تاریخ کرد ص ۴۵ شود.(ص) کلان و بزرگ. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).(اِخ) (تلخی) موضعی است در دشت غربی یهودا. (قاموس کتاب مقدس).(اِخ) فرشته ای است نگونسار در چاه بابل. (ترجمان القرآن). لغت اعجمی است. (المعرب جوالیقی ص ۳۱۷). نام فرشته ای، لغت اعجمی است یا مشتق از مروتة. (منتهی الارب). نام فرشته ای که رفیق هاروت باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): {/Bیُعَلِّمُونَ اَلنََّاسَ اَلسِّحْرَ وَ مََا أُنْزِلَ عَلَی اَلْمَلَکَیْنِ بِبََابِلَ هََارُوتَ وَ مََارُوتَ وَ مََا یُعَلِّمََانِ مِنْ أَحَدٍ حَتََّی یَقُولاََ إِنَّمََا نَحْنُ فِتْنَةٌ . ۱۷-۳۸۲:۱۰۲/}(قرآن ۲/۱۰۲). چو هاروت و ماروت لب خشک از آن ابر شط و دجله مرآن بدنشان را. ناصرخسرو. بخواندی قصهٔ هاروت و ماروت حدیث خاتم و دیو و سلیمان.ناصرخسرو. همچو هاروت و چو ماروت آن دو پاک بسته اند اینجا به چاه سهمناک.مولوی. همچو هاروت و چو ماروت شهیر از بطر خوردند زهر آلوده تیر.مولوی. همچو هاروت چو ماروت از حزن آه می کردم که ای خلاق من.مولوی. از خطر هاروت و ماروت آشکار چاه بابل را بکردند اختیار.مولوی. و رجوع به هاروت در همین لغت نامه و ترجمهٔ تفسیر طبری چ حبیب یغمایی ج ۱ صص ۹۵-۹۸ شود.
کلمات همقافیه با «ماروت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر