معنی مارمهره
5 بازدید
[ مُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) مهره ای است که با مار می باشد و آن را از قفای سر او بر می آورند و آن سبز رنگ است و خاکستری رنگ هم می شود. (برهان). مهره ای باشد که از سر مار بیرون آرند. (آنندراج). مهره ای که در کلهٔ مارهای بزرگ که گاه سیاه و گاه خاکستری رنگ است و دارای سه خط می باشد. (ناظم الاطباء). استخوانی خرد که گویند از سر مار بیرون کنند و غربال بندان با آن جادویی کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بیرونی در الجماهر ذیل «خرز الحیات» آرد: به فارسی مارمهره نامند و از دو جهت آن را به مار نسبت کنند یکی از جهت آنکه مار گزیده را مفید باشد و دیگر آنکه از مار بدست آید... (از الجماهر ص ۲۰۷). مار مهره را حجرالحیه خوانند در سر بعضی از ماران بود شکلش مانند فندق بود به درازی مایل، لونش رمادی باشد و بر آن خطوط بود. خاصیتش بر سر زخم مار گزیده نهند در او چسبد و زهر از او بیرون آرد. (نزهةالقلوب): بس مبصر که مارمهره خرید مهره پنداشت، مار در سله دید.نظامی. - امثال: مار مهره هر ماری ندارد. (امثال و حکم، ج ۳ ص ۱۳۸۷). || پازهر را نیز گویند. (برهان). و نیز به معنی فادزهر. (آنندراج). و رجوع به پازهر و پادزهر و حجرالحیة در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «مارمهره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر