معنی مارماهی
6 بازدید
(اِ مرکب) ماهیی است عظیم الجثهٔ فربه که در دریای مصر بهم می رسد سیاه رنگ و بی فلس است و استخوان کمی دارد و شارب آن مانند مار باریکی دراز و سر آن طویل و دهن آن مستطیل، مانند خرطوم و یهودان آن را می خورند و در تحفه گفته به مازندران آن را کلیس گویند و به تنکابن اسپلی و به عربی جری گویند و مار ماهیج معرب آن است. (از انجمن آرا) (از آنندراج). قسمی از ماهی به شکل مار. (ناظم الاطباء). جِرّیّ . جِرّیث. (دهار). صِلَّور. (بحر الجواهر) (منتهی الارب). انکلیس. انقلیس . (منتهی الارب). انکلیس و آن ماهیی است شبیه به مار و همگی آن روغن باشد چون بریان شود. (تذکرهٔ ضریرانطاکی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سمک هازنی. قِرّیث. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گونهٔ ماهی غضروفی از راستهٔ سیکلوستومها که ظاهری شبیه به مار و دهانی گرد دارد و فاقد فلس است. زبانش شبیه به استوانه می باشد که در دهان رفت و آمد می کند. مارماهی غالباً انگل ماهیان دیگر می شود و به کمک دهانش به بدن آنها می چسبد و بوسیلهٔ زبان خود گوشت آنها را می مکد. گونه های مختلف این ماهی بین ۴۰ سانتیمتر تا یک متر طول دارد و اکثر گونه های آن در رودخانه ها می زیند. حیةالبحر. (از فرهنگ فارسی معین): مرد باید که مار گرزه بود نه نگار آورد چو ماهی شیم مارماهی نبایدش بودن که نه این و نه آن بود در خیم. ابوحنیفهٔ اسکافی. گوشت ماهیی که... به پارسی مارماهی گویند... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). به مارماهی مانی نه ماهیی و نه مار منافقی چه کنی مار باش یا ماهی.سنائی. سپیدی کن حقیقت یا سیاهی که نبود مارماهی مار و ماهی. نظامی. || در اصطلاح و کنایه، مردم منافق و دوروی و مزور را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مارماهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر