معنی مارفسای
6 بازدید
[ فَ ] (نف مرکب) مارفسا. مارفساینده. مارافسا. مارافسای. مارفسان. که مار را افسون کند: مارفسای ارچه فسونگر بود رنجه شود روزی از مار خویش. ناصرخسرو. تب کرده کژدمی و چو مارش گزیده سخت سستی بدست مارفسای اندر آمده.خاقانی. رجوع به مارافسا شود.
کلمات همقافیه با «مارفسای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر