معنی مارضحاکی
5 بازدید
[ رِ ضَ حْ حا ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) کنایه از زنجیر است که بر پای مجرمان نهند. (برهان) (آنندراج): دست آهنگر مرا در مار ضحاکی کشید گنج افریدون چه سود اندر دل دانای من. خاقانی. رجوع به مار ضحاک شود.
کلمات همقافیه با «مارضحاکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر