معنی مارض
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) بیمار. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد بیمار. ج، مراض و مرضی. (ناظم الاطباء). لغتی قلیل الاستعمال است. گویند: «لیس بمهزول و لا بمارض». (از اقرب الموارد). رجوع به مارضة شود.
کلمات همقافیه با «مارض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر