معنی مارزده
4 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (ن. مف. مرکب) مارگزیده. سلیم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کسی که مار وی را گزیده باشد: مهرهٔ مار بهر مارزده ست به کسی کز گزند رست مده. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۰۰).
کلمات همقافیه با «مارزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر