معنی مارج
7 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) زبانهٔ آتش. (مهذب الاسماء). زبانهٔ آتش بی دود. (ترجمان القرآن، ص ۸۵). آتش که دود نداشته باشد. (غیاث). شعلهٔ بی دود. (ناظم الاطباء). شعلهٔ بی دود ساطعهٔ سخت ملتهب. (از اقرب الموارد). آتش بی دود: مارج من نار. (منتهی الارب) (دهار). زبانه. لهب. شواظ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):{/B وَ خَلَقَ اَلْجَانَّ مِنْ مََارِجٍ مِنْ نََارٍ۱-۷۵۵:۱۵/}؛ یعنی از آتش بی دود. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ رِ ] (اِخ) نام پدر نوع جن، چنانکه آدم نام پدر نوع انسان است. (آنندراج) (غیاث).
کلمات همقافیه با «مارج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر