معنی ماربچه
5 بازدید
[ بَ چْ چَ / بَ چْ چِ / بَ چَ / چِ ] (اِ مرکب) بچهٔ مار. توله مار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). زادهٔ مار و کنایه است از گزنده و موذی و خطرناک : این ماربچه به غنیمت داشته بود مردن پدرش [ علی تکین ] و دور ماندن امیر از خراسان. (تاریخ بیهقی). - امثال: از مار نزاید جز ماربچه. نظیر: عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود. سعدی (امثال و حکم دهخدا ج ۱ ص ۱۴۶).
کلمات همقافیه با «ماربچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر