معنی مادت
5 بازدید
[ مادْ دَ ] (ع اِ) مادّه. ماده. مایه. اساس. بنیاد. مدد پیاپی. فزونی پیوسته. وسیلت. سبب : مادت معیشت من آن بود که هر روز یگان دوگان ماهی می گرفتمی و بدان روزگار کرانه می کرد و مرا بدان سد رمقی حاصل می بود. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۸۳). چنانکه آب دریا را بمدد جویها مادت حاصل آید. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۹۷). چنانکه نور چراغ بمادت روغن و فروغ آتش بمدد هیزم. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۹۹). در دولت عم بود مرا مادت طبعم آری ز دماغ است همه قوت اعصاب. خاقانی. جهان به پرچم و طاس و رماح او نازد کز این دو مادت نور و ظلام او زیبد. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۵۳). تا معلوم و مقرر شود که خار فتنه مادت تشویش ملک و دولت باشد. (سندبادنامه ص ۲۰۳). و رجوع به ماده و مادة شود. || (اصطلاح فلسفی) ماده. (فرهنگ فارسی معین). اصل هر چیز. مقابل صورت : و هر پذیرایی که صورت اندر وی بود و جز صورت بود آن را مادت خوانند. (دانشنامه، از فرهنگ فارسی ایضاً). رجوع به ماده (معنی فلسفی) شود.
کلمات همقافیه با «مادت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دت» برای سرودن شعر