معنی مادام
6 بازدید
(ع ق مرکب) تا وقتی. (غیاث) (آنندراج). تا. تازمانیکه. این کلمه در عربی از افعال ناقصه است و «ما» در این لفظ مصدریه است که فعل مدخول خود را بمعنی مصدر گرداند. و مادام صورت فعل است و در معنی اسم و احکام اسم بر این جاری است چنانکه «توقیت». پس این لفظ «مادام» برای توقیت مضمون جملهٔ مدخول خود می آید. (از غیاث) (از آنندراج). و بدین معنی اغلب قبل از «که» استعمال شود: دانه مادام که در پردهٔ خاک نهان است هیچکس در پروردن او سعی ننماید. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۶۹). مادام به شاه پشت بسته پشت و دل دشمنت شکسته.نظامی. عاقل نکند شکایت از درد مادام که هست امید درمان.سعدی. ...بطن و فرج توأمند و فرزند یک شکم، مادام که این یکی برجاست آن دگر برپاست. (گلستان). || بمعنی مدام و همیشه نیز آمده. (غیاث) (آنندراج): و مادام مستمع را نگر. (منتخب قابوسنامه ص ۱۶۸). و مادام رای خویش روشن دار. (منتخب قابوسنامه ص ۱۷۴). غله فروش مادام بدبود و بدنیت باشد. (منتخب قابوسنامه ص ۱۷۸). و او [ زبیده ] بر عباسه حسد کردی از بهر آنکه خلفیه مادام با وی آرمیدی. (تاریخ برامکه). تو مغز کند بادامی و مادام به مغز آرد بها بادام کندی.سوزنی. خوش خنده و زهرپاش مادام ضحاک دهان و اژدها کام. تحفة العراقین (از آنندراج). مانده همه سالکانش مادام در سعی وقوف و طوف و احرام. تحفة العراقین (از آنندراج). شمس نزد اسد رود مادام روح سوی جسد رود هموار.خاقانی. درون سنگ از آن می کند مادام که از سنگش برون می آمد آن کام. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۲۵۰). اگرچه با طرب می بود و با جام دلش در بند شیرین بود مادام.نظامی. - مادام الحیوة؛ همیشه. مدام : و مادام الحیوة در مقام فرزندی و خدمتکاری باشیم. (حبیب السیر ج ۳ ص ۱۷۹). - مادام العمر؛ مادام الحیوة. تا آنگاه که زنده باشد. رجوع به ترکیب قبل شود.(فرانسوی، اِ) کلمهٔ فرانسوی است بمعنی بی بی. خانم. بانو. بیگم. خاتون. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بانو. خانم. (فرهنگ فارسی معین): مادام تو گشت بهر ما دام دل در بر دام تست مادام. شیخ الرئیس افسر (از فرهنگ فارسی ایضاً).
کلمات همقافیه با «مادام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر