معنی ماحل
6 بازدید
[ حِ ] (ع ص) سعایت کننده. (ناظم الاطباء). ساعی. (منتهی الارب) (آنندراج). و فی الدعاء: لاتجعله ماحلا مصدقاً. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || شهر قحطرسیده، بلد ماحل و زمان ماحل کذلک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شهر قحطرسیده و زمان قحطرسیده. (آنندراج). سال خشک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || لاغر و متغیر اندام. یقال رأیته ماحلا. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || مکار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || لئیم. (یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «ماحل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر