معنی ماحضری
4 بازدید
[ حَ ضَ ] (ص نسبی، اِ مرکب) به تصرف فارسیان، طعام قلیل بی تکلف که بوقت حاجت موجود و حاضر باشد. (غیاث). طعام قلیل بی تکلف که به وقت حاجت موجود و حاضر باشد. (ناظم الاطباء). حاضری : هرچه در خانه داشت ماحضری پیشش آورد و کرد لابه گری.نظامی. و رجوع به ماحضر شود.
کلمات همقافیه با «ماحضری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر