معنی ماثل
6 بازدید
[ ثِ ] (ع ص، اِ) نشان سرای که اثرش باقی نباشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - جوز ماثل؛ تاتوره. (ناظم الاطباء). || به خدمت ایستاده. (ناظم الاطباء). || قائم و به زمین چسبیده و آن از اضداد است. (از منتهی الارب) (از مهذب الاسماء). || مثل ماثل؛ در مبالغه گویند، ای جهد جاهد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ماثل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثل» برای سرودن شعر