معنی ماتقدم
5 بازدید
[ تَ قَ دْ دَ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب)آنچه گذشته است. روزگار پیشین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گذشته و ماضی. (آنندراج). هر چیز پیش گرفته و مقدم شده و زمان گذشته و زمان قدیم. (ناظم الاطباء): از دیوانهای شعرای ماتقدم جمع کرد. (دیباچهٔ فرهنگ اسدی). آدم عهد ماتقدم را فراموش کرد. (قصص الانبیاء ص ۱۹). گویند که در روزگار ماتقدم پادشاه زاده ای بود. (تحفةالملوک). شیرین جهان تویی بتحقیق بگذار حدیث ماتقدم.سعدی. و اگر فضلاء ماتقدم اخبار و روایات و قصص و سیر و آثار ملوک جمع نکردندی... (تاریخ قم). و پیشتر ازو سایر وزراء و ملوک ماتقدم کتب خود چنانچه دیگر جواهر و زواهر و نقره و طلا در خزینه می نهادند. (تاریخ قم ص ۶).
کلمات همقافیه با «ماتقدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر