معنی مائدة

معنی مائدة

5 بازدید
[ ءِ دَ ] (اِخ) سورهٔ پنجمین از قرآن کریم، مدنیه، و آن صد و بیست آیت است، پس از نساء و پیش از انعام. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ ءِ دَ ] (ع اِ) (از «م ی د») خوانی که بر وی طعام باشد. ج، مائدات و موائد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). خوان آراسته. (ترجمان القرآن). خوان آراسته به طعام، فاذا لم یکن علیه طعام فهی خوان. (منتهی الارب). خوان پر از طعام و نعمت. (آنندراج) (غیاث): {/Bإِذْ قََالَ اَلْحَوََارِیُّونَ یََا عِیسَی اِبْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنََا مََائِدَةً مِنَ اَلسَّمََاءِ... ۱-۱۶۵:۱۱۲/}(قرآن ۵/۱۱۲). این چنان زرین نمکدان بر بلورین مائده وان چنان چون بر غلاف زر سیمین گوشوار. منوچهری. پس گفت: {/B«... اَللََّهُمَّ رَبَّنََا أَنْزِلْ عَلَیْنََا مََائِدَةً مِنَ اَلسَّمََاءِ تَکُونُ لَنََا عِیداً لِأَوَّلِنََا...»؛۵-۱۵۵:۱۱۴/} بارخدایا ما را از آسمان خوانی فرست. (قصص الانبیاء ص ۲۰۶). نعمتی بهتر از آزادی نیست بر چنین مائده کفران چکنم.خاقانی. هرکجا جبریل سازد مائده زشت باشد میهمان دیو لعین.خاقانی. مائده از آسمان شد عائده چونکه گفت انزل علینا مائده .مولوی. مائده از آسمان درمی رسید بی شرا و بیع و بی گفت و شنید.مولوی. - مائدهٔ خرگهی؛ نعیم بهشت. نعیم آسمانی. (برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء): آنچه درین مائدهٔ خرگهی است کاسهٔ آلوده و خوان تهی است.نظامی. || خوردنی و طعام. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). طعام. (اقرب الموارد): پیش ما بینی کریمانی که گاه مائده ماکیان بر در کنند و گربه در زندان سرا. خاقانی. بهر خواص ترا مائدهٔ خوش مذاق ساختم از جان پاک بنگر و درده صلا. خاقانی. کم خور خاقانیا مائدهٔ دهر از آنک نیست ابا خوش گوار هست ترش میزبان. شعلهٔ رأی تو باد عاقلهٔ مهر و ماه فضلهٔ خوان تو باد مائدهٔ انس و جان. خاقانی. چو بر مائده دستها شد دراز دهان بر خورش راه بگشاد باز.نظامی. نبود آن دشنام او بی فایده نبود آن مهمانیش بی مائده .مولوی. دست طمع ز مائدهٔ چرخ شسته ایم از جان سخت خود به شکم سنگ بسته ایم. صائب. || دائره ای از زمین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، مائدات و موائد. (اقرب الموارد). زمین دایر، ضد زمین بایر. (ناظم الاطباء). || طعامی که از آسمان نازل شود. (از منتهی الارب). نعیم. نعمت. (از ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مائدة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید