معنی ما
9 بازدید
(ضمیر) ضمیر متکلم مع الغیر و بیان آن به جمع و مفرد هر دو آمده است. (آنندراج). کلمهٔ اشاره که بدان اشاره می کنند به اول شخص جمع از هر نوع. (ناظم الاطباء). ضمیر اول شخص جمع (متکلم مع الغیر) و آن ضمیر منفصل است، گاه در حالت فاعلی باشد و گاه در حالت مفعولی و گاه در حالت اضافی. (از حاشیهٔ برهان چ معین). من که با یک تن [ آید ] یا با جمعی دیگر. من و دیگری یا دیگران. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ای بلبل خوش آوا آوا ده ای ساقی آن قدح را با ما ده.رودکی. بت پرستی گرفته ایم همه این جهان چون بت است و ما شمنیم. رودکی. نباشد زین زمانه بس شگفتی اگر بر ما ببارد آذرخشا.رودکی. نقل ما خوشهٔ انگور بود ساغر سفچ بلبل و صلصل رامشگر و در دست عصیر. بوالمثل. آمد نوروز و نو دمید بنفشه بر ما فرخنده باد و بر تو مرخشه.منجیک. هرچه ورزیدند ما را سالیان شد به دشت اندر به ساعت تند و خوند. آغاجی. گر خوار شدم سوی بت خویش روا باد اندی که بر مهتر ما خوار نیم خوار. عماره (از صحاح الفرس). گر شوم بودتی به غلامی به نزد خویش با ریش شومتر به بر ما هرآینه.عسجدی. زی تیر نگه کرد و پر خویش در آن دید گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست. ناصرخسرو. آنچه بر ما می رسد آنهم ز ماست.مولوی. چو بنیاد ایجاد ما بر فناست به مرگ کسی شادمانی خطاست.سعدی. ما نگوئیم بد و میل به ناحق نکنیم جامهٔ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم. حافظ. - ما و من؛ کنایه از خودخواهی و غرور و تکبر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): نردبان خلق این ما و من است عاقبت زین نردبان افتادن است.مولوی. || بجای من به کار رود: بدو گفت رامشگری بر در است که از من به سال و هنر برتر است نباید که در پیش خسرو شود که ما کهنه گردیم و او نو شود.فردوسی. ما آبروی خویش به گوهر نمی دهیم بخل بجا به همت حاتم برابرست.صائب. یاد آن وقت که ما دل شده را یاری بود هرکسی را به سر کوی کسی کاری بود. حیاتی گیلانی (از آنندراج). صف مژگان تو گر سایه بدریا فکند خار قلاب شود در بدن ماهی ما. شیخ العارفین (از آنندراج). || گاه در مفرد استعمال شود، برای افادهٔ تعظیم و تفخیم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):(ع اِ) بمعنی چه و چیست. (ناظم الاطباء) (آنندراج). کلمهٔ استفهام است بمعنی چه چیز است. (غیاث). چه. (ترجمان القرآن). || هرچه و آنچه و چیزی و آنکه. (ناظم الاطباء). اسم موصول است بمعنی آنچه. (غیاث) (آنندراج). هرچه. آنچه. (آنندراج). توضیح: ترکیبهائی از «ما» و «فعل» یا «ظرف» و یا «جار و مجرور» مانند: مازاد. مامضی. ماسوی اللََّه. ماانزل اللََّه. مابقی. مابعد. مابین. ماتحت. ماترک. ماجری. ماحصل. ماحضر. ماخلق اللََّه. مادام. مادون. مازال. مافات. مافوق. ماقال. ماقبل. ماکان. مانحن فیه. ماوراء. مایحتاج. مایکون. مایملک و جز اینها از زبان عربی وارد زبان فارسی شده است. این ترکیبها در عربی جمله و یا رکنی از جمله است لیکن در فارسی بصورت اسم یا صفت یا قید بکار رفته و می رود که در این لغتنامه هویت دستوری آنها براساس قواعد زبان فارسی تعیین شده است. || (اصطلاح نحوی) کلمه ای است که دلالت بر معانی مختلف می نماید: بعضی اسمی و بعضی حرفی. اما «مای اسمی» بر سه قسم است: اول مای معرفه، خواه ناقصه باشد که آنرا مای موصوله نیز گویند و بمعنی «آنچه» میباشد، قوله تعالی: {/Bمََا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مََا عِنْدَ اَللََّهِ بََاقٍ ۱-۸۱۶:۹۶/}(قرآن ۱۶/۹۶)؛ و خواه تامه باشد و آن بر دو نوع است: یکی عامه که بمعنی شی ء می باشد و اسمی بر آن مقدم نشود، مانند: قوله تعالی: {/Bإِنْ تُبْدُوا اَلصَّدَقََاتِ فَنِعِمََّا هِیَ؛ ۱-۵۲:۲۷۱/}(قرآن ۲/۲۷۱) ای فنعم الشی ء هی. و دیگر خاصه که اسم بر آن مقدم شده باشد مانند: غسلته غسلا نعما و دققته دقاً نعما؛ ای نعم الغسل و نعم الدق. دوم مای نکره که مجرد از معنی حرف باشد و آن نیز یا ناقصه است و آنرا مای موصوفة نامند که به معنی شی ء است، مانند: مررت بما معجب لک؛ ای بشی ء معجب لک. و یا تامه است و آن در سه باب استعمال می شود: یکی در باب تعجب، مانند ما احسن زیداً و دیگری در باب نعم و بئس، مانند: غسلته غسلا نعما؛ ای نعم شیئاً. و سوم چون ارادهٔ مبالغه کنند در اخبار از کسی که کاری را بسیار می کند مثل کتابت، مانند: ان زیداً مما ان یکتب؛ یعنی زید آن کسی است که باید کتابت کند. سوم مای نکره که متضمن معنی حرف بود و آن بر دو نوع است: یکی «ما» استفهامیه به معنی چیست، مانند، ما هی، یعنی چیست، آن و ما لونها، یعنی چیست رنگ آن. و دیگری مای شرطیه که بر دو نوع است: «ما» شرطیهٔ غیرزمانیه بمعنی هرچه، مانند: {/Bمََا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اَللََّهُ ۱۹-۲۴۲:۱۹۷/}(قرآن ۲/۱۹۷). و نیز مانند:{/B مََا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ ۱-۴۲:۱۰۶/}(قرآن ۲/۱۰۶). و «ما» شرطیهٔ زمانیه بمعنی هرچه، مانند:{/B فَمَا اِسْتَقََامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ ۱۶-۲۰۹:۷/}(قرآن ۹/۷). و در این صورت هرگاه مجرور واقع شود غالباً الف آنرا حذف می کنند و فتحه بجای آن قرار دهند، مانند: فیمَ و الامَ و بمَ و عَلامَ و حَتّامَ و عَمَّ. و اما مای حرفی نیز بر چند قسم است: اول مای نافیه بمعنی لیس و لا و لم. در این صورت هرگاه بر جملهٔ اسمیه داخل شود بیشتر به آن عمل لیس می دهند، مانند:{/B مََا هََذََا بَشَراً۳۰-۳۲۱۲:۳۱/}(قرآن ۱۲/۳۱). و{/B مََا هُنَّ أُمَّهََاتِهِمْ ۶-۸۵۸:۲/}(قرآن ۵۸/۲). و اگر بر جملهٔ فعلیه داخل گردد عمل نمی کند، مانند: {/Bمََا تُنْفِقُونَ إِلاَّ اِبْتِغََاءَ وَجْهِ اَللََّهِ ۱۷-۲۲۲:۲۷۲/}(قرآن ۲/۲۷۲). دوم مای مصدریه غیر زمانیه، مانند: {/Bعَزِیزٌ عَلَیْهِ مََا عَنِتُّمْ ۶-۹۹:۱۲۸/}(قرآن ۹/۱۲۸). و مانند:و {/B ضََاقَتْ عَلَیْهِمُ اَلْأَرْضُ بِمََا رَحُبَتْ ۸-۱۲۹:۱۱۸/}(قرآن ۹/۱۱۸). و یا زمانیه مانند: {/Bمََا دُمْتُ حَیًّا۱۲-۱۴۱۹:۳۱/} (قرآن ۱۹/۳۱). سوم مای زائده که بر دو نوع است: کافه و غیر کافه. اما مای کافه یا کافه از عمل رفع است و متصل نمی شود مگر به فعل قل و کثر و طال. و یا کافهٔ از عمل رفع و نصب است و متصل می شود به اِنّ و اخوات آن، و یا کافهٔ از عمل جر است و متصل می شود به حروف جاره مانند باء و من و کاف و رُب و به ظروف مانند بعد و بین و حیث و اذ. اما مای غیر کافه، یا عوض است یا غیرعوض و مای غیر کافهٔ عوض در دو موقع استعمال می شود: یکی مثل: اما انت منطلقاً انطلقت که اصل آن انطلقت لان کنت منطلقاً است و حرف جار و کان را حذف کرده اند و به عوض آن «ما» را آورده اند. و دیگری مانند افعل هذا اما لا که اصل آن ان کنت لاتفعل غیره بوده است. و مای غیر کافه غیر عوض مانند شتان ما زید و عمرو. و مانند لیتما زید قائم. و مانند:{/B أَیًّا مََا تَدْعُوا۷-۹۱۷:۱۱۰/}(قرآن ۱۷/۱۱۰). و مانند: {/Bأَیْنَمََا تَکُونُوا.۱-۲۴:۷۸/} و مانند {/Bأَیَّمَا اَلْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ ۶-۸۲۸:۲۸/}(قرآن ۲۸/۲۸). و مانند:{/B أَیْنَمََا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ اَلْمَوْتُ ۱-۴۴:۷۸/}(قرآن ۴/۷۸). و مانند: {/Bحَتََّی إِذََا مََا جََاؤُهََا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ ۱-۷۴۱:۲۰/}(قرآن ۴۱/۲۰). و نیز از اقسام مای زائده مای تأکید است به معنی چندانکه، مانند: {/Bمََا دََامَتِ اَلسَّمََاوََاتُ ۳-۵۱۱:۱۰۷/} (قرآن ۱۱/۱۰۷). و الارض؛ یعنی چندانکه بپاید آسمانها و زمین. و دیگری مای تفخیم است، مانند:{/Bاَلْقََارِعَةُ `مَا اَلْقََارِعَةُ ۱-۳۱۰۱:۱-۲/}(قرآن ۱۰۱/۱ و ۲)؛ یعنی قیامت و چه قیامت. (از ناظم الاطباء و منتهی الارب و اقرب الموارد).(ع اِ) لغتی است در ماء. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). و رجوع به ماء شود.
کلمات همقافیه با «ما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر