معنی مئثب
6 بازدید
[ مِ ءْ ثَ ] (ع اِ) گلیم خرد که به خود درکشند. (منتهی الارب). نوعی از چادر که بر خود پیچند. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || زمین نرم و هموار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). زمین نرم. (ناظم الاطباء). || زمین بلند. (منتهی الارب). زمین برآمده و مرتفع. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جویچه. ج، مآثب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جدول یعنی نهر کوچک. (از اقرب الموارد). || شمشیر کوتاه یا سلاحی دیگر که بدان بر کسی حمله کنند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مِ ءْ ثَ ] (اِخ) نام موضعی یا کوهی است که در آن صدقات آن حضرت (ص) بوده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مئثب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثب» برای سرودن شعر