معنی مئبر
5 بازدید
[ مِ ءْ بَ ] (ع اِ) سوزن دان. ج، مآبر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نیش. (از فرهنگ جانسون). نیشگاه: الشولة، کوکبان علی مئبر العقرب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مئبرالعقرب؛ جای شوله نزد منجمین و هم عرب. (یادداشت ایضاً). و رجوع به شوله شود. || سخن چینی و فساد انداختن میان دو کس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). || چیزی که بدان گشنی دهند درخت خرما را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || ریگ تنک و رقیق. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). ریگ تنک. (ناظم الاطباء). || زبان. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مئبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر