معنی مؤید

معنی مؤید

6 بازدید
[ مُ ءَیْ یَ ] (ع ص) قوت داده شده. (منتهی الارب) (آنندراج). قوت داده شده. نیروداده شده. (ناظم الاطباء). قوت داده شده. تقویت شده. نیرویافته. تأییدگشته. (یادداشت مؤلف). || تأییدکرده شده و از جانب خداوند تبارک و تعالی نیروداده شده. (ناظم الاطباء): به علم و عدل و به آزادگی و نیکخوئی مؤید است و موفق، مقدم است و امام. فرخی. فرق میان پادشاهان مؤید موفق و میان خارجی... آن است که... متغلبان را... خارجی باید گفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۳). استاد و طبیب است و مؤید ز خداوند بل کز حکم و علم مثال است مصور. ناصرخسرو. مؤیدی که به حق عنف و لطف سیرت او معین ظلمت و نور است و یار آتش و آب. مسعودسعد. ملک مؤید مظفر منصور معظم. (سندبادنامه ص ۸). امیر کبیر عادل مؤید مظفر. (گلستان). مؤید نمی ماند این ملک گیتی نشاید بر او تکیه بر هیچ مسند.سعدی. - مؤید من عنداللََّه؛ تأییدشده از جانب خدا. که ایزد عزوجل تأییدش کرده باشد. (از یادداشت مؤلف).
[ مُ ءَیْ یِ ] (ع ص) قوت دهنده. (از منتهی الارب) (آنندراج). تقویت کننده. نیرودهنده. یاری کننده. مساعد. نیروبخش. قوت دهنده. (یادداشت مؤلف). || تأییدکننده. تحکیم کننده. استوارسازنده: سخن فلانی مؤید این مسأله است. (از یادداشت مؤلف).
[ مُ ءْ یَ ] (ع ص) قوت داده شده. نیروداده شده. (ناظم الاطباء). قوت داده شده. (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به مُؤَیَّد شود.
[ مُ ءْ یِ ] (ع اِ) کار بزرگ. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آنندراج). دشواری. ج، مآید. (منتهی الارب) (آنندراج). داهیه و بلا و سختی. ج، مآید. (ناظم الاطباء).
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) ابن عبدالرحیم بن احمدبن محمد بغدادی. او راست رساله ای در اسطرلاب. (از کشف الظنون).
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) ابن عبداللطیف نخجوانی. از ادبا بود و قصیدهٔ لامیةالعرب شنفری را شرح کرده است. (از کشف الظنون).
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) ابن عطاف بن محمدبن علی بن محمد آلوسی، مکنی به ابوسعید. از بزرگترین گویندگان غزل و هجو و مدح روزگار خود بود و به وزیر عون الدین یحیی بن هبیره انتساب داشت و مدایحی بلند برای او سروده و در اشعار خود ابیاتی بسیار از متنبی تضمین کرده است. وی به سال ۴۶۶ هـ . ق. در الوس که دیهی در نزدیک حدیثه است به دنیا آمد و به سال ۵۵۷ هـ . ق. در موصل درگذشت. (از تاریخ ابن خلکان صص ۲۷۱-۲۷۲).
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی طوسی الاصل نیشابوری الدار (۵۲۴-۶۱۷ هـ . ق.). از بزرگترین محدثان متأخر بود و از رجال نامی بیشماری تفسیر و حدیث شنید و روایت کرد، از آن جمله بود صحیح بخاری و تفسیر ثعالبی. جمعی از شیوخ نیشابور از وی روایت دارند، از آن جمله است: فقیه ابومحمد عبدالجباربن محمد حواری. در نیشابور درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. (از وفیات الاعیان ابن خلکان صص ۲۷۰-۲۷۱).
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) ابوالفداء اسماعیل مؤید. رجوع به ابوالفداء اسماعیل مؤید شود.
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) لقب هشام ثانی، دهمین خلیفهٔ اسپانیا (از ۳۶۶ تا ۳۹۹ هـ . ق.). (یادداشت مؤلف). رجوع به ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۱۶ شود.
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) امیر مؤید. لقب منصوربن نوح بن نصر سامانی است در حیات او، و پس از مرگ او را لقب امیر سدید داده اند. (یادداشت مؤلف). رجوع به منصوربن نوح... شود.
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) خواجه مؤید مهنه از نبیره های شیخ ابوسعید ابوالخیر و از عرفا و شعرای قرن نهم بود. در علوم ظاهر و باطن کامل و مجالسی به غایت گرم و سماعی بی نهایت مؤثر داشت و سلاطین وی را تعظیم کردندی. از اوست: از مه روی تو آیینهٔ جان ساخته اند وندر آن آینه دل را نگران ساخته اند. مزار خواجه در گنبد جد اوست. (از مجالس النفائس ص ۳۵). و رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) داود المؤید. رجوع به داود المؤید شود.
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) شهاب الدین احمد مؤید. رجوع به شهاب الدین احمد مؤید شود.
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) (شیخ...) رجوع به شیخ مؤید... شود.
[ مُ ءَیْ یِ ] (اِخ) علی مؤید. رجوع به علی مؤید شود.
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) محمد المؤید. رجوع به محمد المؤید شود.
[ مُ ءَیْ یِ ] (اِخ) محمدبن حسین. رجوع به محمدبن حسین، مکنی به ابوشجاع شود.
[ مُ ءَیْ یَ ] (اِخ) نجاح المؤید. رجوع به نجاح المؤید شود.

کلمات هم‌قافیه با «مؤید»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ید» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید