معنی مؤکل
7 بازدید
[ مُ ءْ کَ ] (ع ص) خوراک داده شده و مرزوق. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بخت مند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ ءْ کِ ] (ع ص) آنکه چیزی دهد کسی را برای خوردن. (منتهی الارب) (آنندراج). آنکه چیزی به کسی جهت خوردن می دهد، و از آن است: لعن اللََّه آکل الربا و مؤکله؛ خدا لعنت کند خورنده و خورانندهٔ ربا را. (از ناظم الاطباء). || آنکه سخن چینی میکند میان مردم و بعضی را بر بعضی می انگیزاند. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سخن چینی کننده و برانگیزنده بعضی را بر بعضی. (منتهی الارب) (آنندراج). || خرما و کشت خوردنی آورنده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مؤکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر