معنی مؤمل
6 بازدید
[ مُ ءَمْ مَ ] (ع اِ) نام اسب هشتم از اسبان رهان. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از نصاب الصبیان) (ناظم الاطباء). صاحب غیاث آرد: نام اسب هفتم که به ضرورت قافیه در بیت نصاب به مقام هشتم واقع شده است. (غیاث) (آنندراج). شخصی که در مسابقه، مرکوب او در مرتبهٔ هشتم است. اسبی که در مسابقه هفتم آید به قول میدانی در السامی فی الاسامی و مهذب الاسماء و غیاث اللغات، و هشتم به قول نصاب و تاج العروس و اقرب الموارد و متن اللغة. (از یادداشت مؤلف): ده اسب اند در تاختن هریکی را به ترتیب نامی است پیدا نه مشکل مجلی مصلی مسلی و تالی چو مرتاح و عاطف خطی و مؤمل . ابونصر فراهی (نصاب الصبیان).[ مُ ءَمْ مِ ] (ع ص) بیوسنده و امیددارنده. (منتهی الارب). امیددارنده. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). امیدوار. (غیاث) (آنندراج) (یادداشت مؤلف).[ مُ ءَمْ مَ ] (اِخ) ابن امیل. شاعری از کوفه بود و عصر اموی را درک کرد و در عصر عباسی شهرت یافت. در پایان عمر نابینا شد و در حدود سال ۱۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به البیان و التبیین ج ۳ ص ۶۱ شود.[ مُ ءَمْ مَ ] (اِخ) ابن جمیل بن یحیی بن ابی حفصة. شاعری ظریف از مردم مدینه و معروف به «قتیل الهوی» بود. در مدینه و بعد در عراق به مدح حکام پرداخت. ابوالفرج اصفهانی از اشعار او در اغانی آورده است. مرگ مؤمل در حدود سال ۱۷۰ هـ . ق. بود. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «مؤمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر