معنی مؤمر
5 بازدید
[ مُ ءَمْ مِ ] (ع ص) امارت دهنده. (از منتهی الارب) (آنندراج). آنکه امیر می گرداند و تعیین امیر می کند. (ناظم الاطباء). || تیزکننده. || داغ و نشان نهنده. || مسلطسازنده بر. || سنان کننده در نیزه. (منتهی الارب).[ مُ ءْ مِ ] (ع ص) برکت دهنده در نسل. (منتهی الارب).[ مُ ءَمْ مَ ] (ع ص) امارت داده شده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). امیرکرده شده. (یادداشت مؤلف). || تیزکرده. || داغ یافته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). داغدار. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). || مسلطگردانیده شده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ مُ ءْ مَ ] (ع ص) افزون شده و متعددگشته. (ناظم الاطباء). || برکت یافته در نسل و اولاد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مؤمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر