معنی مؤلفة
5 بازدید
[ مُ ءَلْ لَ فَ ] (ع ص) تأنیث مؤلف. ج، مؤلفات. کتاب و رسالهٔ نوشته شده. (از یادداشت مؤلف). رجوع به مؤلف شود. || (اصطلاح پزشکی) مقابل مفرد. (یادداشت مؤلف). جمع کرده شده. (غیاث) (آنندراج): فلیخلص شحمه [ شحم الحنظل ] وحده من حبه و قشره الخارج ثم یخرج بوزنه مع الصمغ و الکتیراء و النشاستج مفردة و مؤلفة. (تذکرهٔ ابن بیطار). فأن سقیتها انساناً مفردة أو مؤلفة مع الادویة. (تذکرهٔ ابن البیطار). || سازواری داده شده. الفت داده شده. موافقت افکنده شده. - مؤلفةالقلوب؛ بعضی از سادات عرب که آن حضرت(ص) به استمالت دلهای ایشان و احسان و مودت دربارهٔ ایشان مأمور گردید و از صدقات به آنان مرحمت می فرمود یا برای دفع اذیت و یا جهت طمع در اسلام و یا برای آنکه در اسلام پایدار باشند و یا برای اینکه دیگران رغبت در اسلام کنند. (ناظم الاطباء). - مؤلفة قلوبهم؛ مؤلفةالقلوب. اشراف مکه که پس از فتح مکه به پیامبر گرویدند چون صفوان بن امیه و ابوسفیان. و پیامبر صلوات اللََّه علیه عطیات آنان را بیش از دیگر صحابه قرار داد تا با دشمنان همدستی نکنند. قومی بوده اند از سران عرب که رسول(ص) به مدارات و عطای ایشان مأمور گشت تا دیگران را به اسلام رغبت افتد و پیغمبر امر فرمود تا مسلمانان با آنان دوستی کنند و از صدقات نصیبی برند و در صدد آزار مسلمین برنیایند. و نامهای آنان است: اقرع بن حابس، جبیربن مطعم، جدبن قیس، حارث بن هشام، حکیم بن حزام، حکیم بن طلق، حویطب بن عبدالعزی، خالدبن اسید، خالدبن قیس، زیدالخیل، سعیدبن یربوع، سهیل بن عمروبن عبدشمس العامری، سهیل بن عمرو الجمحی، عباس بن مرداس، عبدالرحمان بن یربوع، علاءبن جاریة، علقمةبن علاثة، ابوالسنابل، عمروبن بعکک، عمروبن مرداس، عمیربن وهب، عیینةبن حصن، قیس بن عدی، قیس بن مخرمة، مالک بن عوف، مخرمةبن نوفل، معاویةبن ابی سفیان، مغیرةبن الحارث، نضیم بن الحارث بن علقمة، هشام بن عمرو رضی اللََّه عنهم. (یادداشت مؤلف): {/Bإِنَّمَا اَلصَّدَقََاتُ لِلْفُقَرََاءِ وَ اَلْمَسََاکِینِ وَ اَلْعََامِلِینَ عَلَیْهََا وَ اَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقََابِ وَ اَلْغََارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللََّهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اَللََّهِ وَ اَللََّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ . ۱-۳۰۹:۶۰/}(قرآن ۹/۶۰)؛ جز این نیست که زکات بر درویشان و مسکینان جایز است و عمل کنندگان را بر آن و قومی که الفت گرفته دلهایشان و آزاد کردن و وام دادن مفلس و در صرف کردن راه خدا و راه گذاران بی مال فرض کردنی از خدا و خدا دانای درست کردار است. (از تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۵ ص ۱۹۶).[ مُ ءَلْ لِ فَ ] (ع ص) تأنیث مؤلف. و رجوع به مؤلف شود.
کلمات همقافیه با «مؤلفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر