معنی مؤلف
6 بازدید
[ مُ ءْ لِ ] (ع ص) آنکه مصاحبت میکند و سبب می شود آمیزش و دوستی و رفاقت را. || آنکه انس و الفت می گیرد. || آنکه هزار را کامل می گرداند. (ناظم الاطباء). مُؤَلِّف.[ مُ ءَلْ لِ ] (ع ص) کامل کنندهٔ عدد هزار. (منتهی الارب). آنکه عدد هزار را کامل می کند. (ناظم الاطباء). || جمع کننده. (منتهی الارب). || آنکه دو چیز را به هم پیوسته میکند و آنکه با هم فراهم میکند و گرد هم می آورد. (ناظم الاطباء). ترکیب کننده. تألیف دهنده. (یادداشت مؤلف). الفت دهنده و جمع کننده چیزهای متفرق را با همدیگر. (غیاث) (آنندراج) || موافقت افکننده میان... الفت دهنده میان... (یادداشت مؤلف). سازواری دهنده. || خطالف کشنده. (منتهی الارب). || آنکه کتابی تألیف می کند. (ناظم الاطباء). به هم آورندهٔ مطالب و به صورت کتاب درآورندهٔ آنها. نگارنده. نویسنده. تألیف کننده. (یادداشت مؤلف). کسی که مطالب متفرق را فراهم کرده و گرد هم آورده کتابی تألیف می کند. (ناظم الاطباء). مؤلف کسی است که مطالبی از مآخذ مختلف گرد آورده و به صورت کتاب درآورد، ولی مصنف کسی است که مطالب کتاب از خود او باشد. مؤلف هر علم را یکی از رئوس ثمانیهٔ آن علم گفته اند. (یادداشت مؤلف): چنانکه رسم مؤلفان است و دأب مصنفان. (گلستان).[ مُ ءَلْ لَ ] (ع ص) سازواری داده شده. (منتهی الارب). سازواری داده شده و تألیف کرده شده و الفت داده شده و همخوکرده شده. (ناظم الاطباء). الفت داده شده. موافقت افکنده شده میان... ج، مؤلفین. (از یادداشت مؤلف). || عدد هزار کامل شده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تألیف یافته. تألیف شده. نوشته شده. کتاب یا رساله که به وسیلهٔ کسی گردآوری و تألیف یافته باشد. (از یادداشت مؤلف). || ترکیب شده. مرکب. (یادداشت مؤلف). || مؤلفة. دارای الف. باالف. الف دارشده. حرف یا کلمه ای که دارای الف است: طای مؤلف، مقابل تای منقوط. و همچنین ظای مؤلف. و این هر دو تعبیر را غیر عرب آرند، چه عرب خود در تلفظ بین طاء و تاء، و ظاء و زاء فرق آشکار میکند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مؤلف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لف» برای سرودن شعر