معنی مؤدبی
6 بازدید
[ مُ ءَدْ دِ ] (حامص) صفت مؤدب. معلمی. استادی. مربی گری. فرهنگ آموزی. ادب آموزی. تعلیم. آموزش. (از یادداشت مؤلف). - مؤدبی کردن؛ معلمی کردن. مدرسی کردن. تعلیم. تدریس. تأدیب. فرهنگ آموزی : پدرش امیرمحمود را مؤدبی کرده بود به گاه کودکی قرآن را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۹۹).
کلمات همقافیه با «مؤدبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر