معنی مؤجل
6 بازدید
[ مُ ءَجْ جَ ] (ع اِ) کولاب و جایی که در آن آب گرد آمده باشد. (ناظم الاطباء). کولاب. ج، مآجل. (منتهی الارب، مادهٔ اج ل) (آنندراج). مأجل. (منتهی الارب).[ مُ ءَ ج جَ ] (ع ص) فرصت داده شده و مهلت داده شده. (ناظم الاطباء) (آنندراج). فرصت و مهلت داده شده. (غیاث). زمان نهاده. زمان داده. بزمان. مهلت داده. بامهلت. مدت معین شده. مهلت دار. مقابل معجل : شاپور با سرور ایشان بهزاد هزار دینار مصری مصالحت کرده بعضی مؤجل و بعضی نقد تا ایشان از محاصرهٔ قاهره برخاستند. (تاریخ جهانگشای جوینی). - دین مؤجل (در فقه)؛ خلاف دین حال، که زمان و مهلت دارد. - مال مؤجل؛ پول کنار گذاشته شده در مدت زمانی معین. (ناظم الاطباء).[ مُ ءَجْ جِ ] (ع ص) نعت فاعلی از تأجیل. دوا کنندهٔ درد گردن که از ناهمواری بالین بود. (آنندراج). آن که مدارا می کند اجل را یعنی دردی که از ناهمواری بالین در گردن به هم می رسد. || آن که درخواست می کند مداوای این درد را. (ناظم الاطباء). || فراهم آورندهٔ آب در کولاب. آن که آب را در جایی فراهم می کند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || مدت معین کننده و مهلت دهنده. (از منتهی الارب) (آنندراج). آنکه مدت معین می کند و مهلت می دهد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مؤجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر