معنی مؤبد
6 بازدید
[ مُ ءَبْ بَ ] (ع ص) همیشه و جاوید و سرمد و پایدار و ابدی. (ناظم الاطباء). به معنی همیشه است مأخوذ از ابد. (از غیاث). ابدی. جاوید. جاودان. جاویدان. جاودانه. همیشه. لایزال. (یادداشت مؤلف): باش همیشه ندیم بخت مساعد باش همیشه قرین ملک مؤبد.منوچهری. سزد که عید کنم در جهان به فر رشید که نظم و نثرش عید مؤبد است مرا.خاقانی. در ترقی درجات معالی و استجماع مآثر حمیده مؤبد و مخلد باد. (سندبادنامه ص ۲۵۶). با تو عهدی مؤکد و پیمانی مؤبد بستیم. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۲۵۱). - مؤبد و مخلد گردانیدن؛ ابدی ساختن. جاودانه کردن. جاودانی ساختن : اسم و صیت نوبت میمون... بر امتداد ایام مؤبد و مخلد گردانید. (کلیله و دمنه). ذکر ایشان بر صفحهٔ ایام نگاشت و داغ ایشان بر پیشانی روزگار نهاد و نام ایشان را تا ابد مؤبد و مخلد گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). - جاوید و مؤبد گردانیدن؛ مؤبد و مخلد گردانیدن. جاودانی و ابدی ساختن : صیت نیک بندگی من، ملک را جاوید و مؤبد گردانید. (کلیله و دمنه). - حبس مؤبد؛ حبس ابد. حبس ابدی. (یادداشت مؤلف). برای همیشه زندانی بودن.
کلمات همقافیه با «مؤبد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر