معنی مؤاخذت
6 بازدید
[ مُ آ خَ ذَ ] (از ع، اِمص) مؤاخذه. مؤاخذة. واجست. بازخواست و عقوبت به سبب گناه (این کلمه با کردن و شدن و نیز فرمودن صرف شود) (از یادداشت مؤلف): ترکان خاتون کربوغا را نهفته به اصفهان فرستاد به مؤاخذت برکیارق. (سلجوقنامهٔ ظهیری). ملک دانشمند را مؤاخذت و معاتبت فرمود. (گلستان). در حال جوابی نبشت که اگر پیش از بلاغ کشف کنند از مؤاخذت ایمن باشد. (گلستان). و رجوع به مؤاخذة و مواخذه شود.
کلمات همقافیه با «مؤاخذت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذت» برای سرودن شعر