معنی مأکولة
6 بازدید
[ مَ ءْ لَ ] (ع ص) مؤنث مأکول. رجوع به مأکول و مأکولات شود. || خورده شده. پوسیده (در دندان). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): صورا اذا وضع علی المواضع المأکولة من الاسنان سکن وجعها. (ابن البیطار، یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «مأکولة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر