معنی مأکول
8 بازدید
[ مَ ءْ ] (ع ص) خورده شده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث) (از اقرب الموارد): {/Bفَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ . ۱-۳۱۰۵:۵/}(قرآن ۱۰۵/۵). جمله عالم آکل و مأکول دان باقیان را قاتل و مقتول دان.مولوی. زانکه تو هم لقمه ای هم لقمه خوار آکل و مأکولی ای جان هوش دار.مولوی. نی شارب و مشروب نه گویای حدیثند نی آکل و مأکول نه محتاج طعامند. خواجوی کرمانی (از گنج سخن ج ۲ ص ۲۰۷). تمام آکل و مأکول گشت مردم و خاک که خورد هریک از این هر دو نیم از آن دگر. داوری شیرازی. - غیرمأکول اللحم؛ حرام گوشت: مرغان شکاری از طیور، غیرمأکول اللحمند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مأکول اللحم؛ حلال گوشت. پاکیزه گوشت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امثال: دنیا آکل و مأکول است. نظیر: دنیا میدان جنگ است. (امثال و حکم ج ۳ ص ۸۲۸). || پوسیده (در دندان). ضرس مأکول؛ دندان پوسیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مأکولة شود. || هرچیز خوردنی و قابل خوردن. طعام. خوراک. (ناظم الاطباء). خوردنی و آن چیز که خورده شود. (غیاث) (از اقرب الموارد). درخور خوردن. خورد. خوراک. خوردنی . مقابل غیرمأکول. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): در آن بساط که منظور میزبان باشد شکم پرست کند التفات بر مأکول.سعدی. || (اِ) خواربار: خواربار یعنی مأکول این شهر از شهرها و ولایتها برند. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۱۲۱). || رعیت. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رعیت. مقابل آکل به معنی پادشاه. || شکار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مأکول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر