معنی مأوی گرفتن
5 بازدید
[ مَ ءْ وا / وی گِ رِ تَ ] (مص مرکب) جای گرفتن. اقامت کردن. مسکن گزیدن : ز بس گل که در باغ مأوی گرفت چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت. رابعه بنت کعب قزداری. به می ماند اندر عقیقین قدح سرشکی که در لاله مأوی گرفت. رابعه بنت کعب قزداری. و بسیار کس از اهل تمییز و اصحاب نعمت و ثروت اندیشه برآن گماشتند که در غارها مسکن و مأوی گیرند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۴۲۰). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «مأوی گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر