معنی مأوی

معنی مأوی

5 بازدید
[ مَ ءْ وا / مَ ءْ وی ] (ع اِ) پناه جای و جایی که شب و روز باشش در آن کنند. (منتهی الارب). پناه جای و جایی که شب و روز در آن زیست کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پناهگاه. جایگاه مأمن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جای برگشتن یعنی خانهٔ خود. (غیاث): اگرچه طایفه ای در حریم کعبهٔ ملک ورای پایهٔ خود ساختند ماوی را. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۳). ز روزگار بدین روز گشته ام خرسند وداع کرده بکلی دیار و مأوی را. ظهیر فاریابی. گفتم اندر حرم وصل توأم مأوی بود گفت اندر حرم شاه که را باشد بار.عطار. گفت آری گفت آن شرنیستی که فسون غیب را مأویستی.مولوی. - جنت مأوی؛ طبقهٔ پنجم از طبقات بهشت. پنجم از بهشتهای هشتگانه : برشوند از پل آتش که اثیرش خوانند پس سر مائدهٔ جنت مأوی بینند.خاقانی. در بارگاه صاحب معراج هر زمان معراج دل به جنت مأوی برآورم.خاقانی. || محل زیست هر حیوانی. (ناظم الاطباء). - مأوی الابل؛ جای باش شتران در شب. (ناظم الاطباء). - مأوی الغنم؛ جایی که گوسپندان شب در آن خوابند. (ناظم الاطباء).
[ مَ ءْ وا ] (اِخ) دهی از دهستان افشار است که در بخش اسدآباد شهرستان همدان واقع است و ۱۵۱ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «مأوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید