معنی مأوا گرفتن
6 بازدید
[ مَ ءْ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) مأوا کردن : نخرد سایهٔ اقبال هما را به جوی گیرد آن کس که بر سایهٔ لطفش مأوا. شفیع اثر (از آنندراج). ز مژگانت آخر به جایی رسیدم که در دیدهٔ خویش مأوا گرفتم. میرزا جلال اسیر (از آنندراج). و رجوع به مأوا کردن شود.
کلمات همقافیه با «مأوا گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر