معنی مأنوس
5 بازدید
[ مَ ءْ ] (ع ص) انس گرفته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): ساحت ولایتش به وفود بر و برکت و وفور خصب نعمت مأهول و مأنوس. (المعجم چ دانشگاه ص ۲۱ و ۲۲). || آشنا و همدم و مصاحب و یار و رفیق و همراه و دوست. || رام و خانگی. (ناظم الاطباء). آموخته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مأنوس الاستعمال؛ هر چیزی که بیشتر اوقات استعمال شود و هر چیز قدیم و عمومی. (ناظم الاطباء). - مأنوس شدن؛ انس گرفتن و رام شدن و خانگی و اهلی شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مأنوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر