معنی مأش
7 بازدید
[ مَ ءْشْ ] (ع مص) دور کردن. (از منتهی الارب): مأشه عنه بکذا مأشاً؛ دور کرد او را از آن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رندیدن باران زمین را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مأش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أش» برای سرودن شعر