معنی مأزم
7 بازدید
[ مَ ءْ زِ ] (ع اِ) زمین تنگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، مآزم. (منتهی الارب) (آنندراج). || فرج تنگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). شرم زن که تنگ باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عیش تنگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || حربگاه. (منتهی الارب) (آنندراج). رزمگاه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || راه تنگ مابین دو کوه. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مَ ءْ زِ ] (اِخ) نام تنگنایی که میان مکه و منی است. مأزمان. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ مَ ءْ زِ ] (اِخ) تنگنایی میان مزدلفه و عرفه. مأزمان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به مأزمان در معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «مأزم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زم» برای سرودن شعر