معنی مآقط
6 بازدید
[ مَ قِ ] (ع اِ) جِ مَأقِط. (اقرب الموارد): و چند روز در مقاحم آن ملاحم و مبارک آن معارک و مساقط آن مآقط از لطمهٔ حدود ظبات بر خدود کمات... خون چون صوب انواء و ذوب انداء چکید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۳۶۵). و رجوع به مأقط شود.
کلمات همقافیه با «مآقط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قط» برای سرودن شعر