معنی مآثر
7 بازدید
[ مَ ثِ ] (ع اِ) جِ مَأثَرَة و مَأثُرَة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). آثار و نشانهای نیک و کارهای پسندیده. (آنندراج) (غیاث). نشانهای نیک و کارهای پسندیده که از کسی باقی ماند. (ناظم الاطباء). مفاخر. مکارم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و شرح مآثر و مناقب او دراز است و بر آن کتابی معروف هست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۸). و مآثر بسیار داشت و آبهای خوزستان، او قسمت کرد (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۶۱). مآثر خداوند عالم خلداللََّه ملکه بر ایشان روشن و پیداست. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۲). و مآثر ملکانه، که در عنفوان جوانی و مطلع عمر از جهت کسب ممالک بجای آورده است امروز قدوهٔ ملوک دنیا و دستور شاهان گیتی شده است. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۹). و آن را از قلاید روزگار و مفاخر و مآثر شمرد. (کلیله ایضاً ص ۱۲۵). کشتن شنزبه و یادکردن مقامات مشهور و مآثر مشکور که در خدمت من داشت. (کلیله ایضاً ص ۱۲۹). بجز سخا و کرم نیست در دلش سودا چنین بود به حقیقت مآثر سؤدد. سوزنی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و آسمان معالی را به محامد و مآثر برافراشتی و مناقب خویش را نجوم ثواقب سپهر ایام گردانیدی. (تاریخ بیهق ص ۸۲). زهی به تقویت دین نهاده صد انگشت مآثر ید بیضات دست موسی را.انوری. اگر در محامد اخلاق و مآثر اعراق این پادشاه... خوض و غور شود... (سندبادنامه ص ۱۷). و آن چندان مساعی حمید و مآثر مرضی که... (سندبادنامه ص ۱۸). از مساعی حمید و مآثر مرضی و مشکور... (سندبادنامه ص ۷). مزین به مناقب شاهی و محلی به مآثر پادشاهی (سندبادنامه ص ۲۵۰). سلطان روز بروز آثار مآثر و انوار مفاخر او را در تزاید می دید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۷). این مسند جز از بهر آرایش به مآثر و معالی او ننهاده اند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۷). از انوار مآثر و مفاخر او بهره ای تمام یافته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۳۷). و اهل تمیز را اندک از بسیار بود و رمزی در تقریر فضایل و مآثر وافی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۲۷۵). میان اقران جنس خویش به انواع محامد و مآثر شهرتی هرچه شایع تر داشته است. (مرزبان نامه ص ۲۵۷). اشارتی راندند که برای تخلید مآثر گزیده و تأیید مفاخر پسندیدهٔ پادشاه وقت... تاریخی می باید پرداخت. (جهانگشای جوینی). صیت محاسن ایام و لطایف اکرام آل برمک را به خاک افکنده و جراید عواید و دفاتر مآثر آل فرات را به آب فرو داده. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۱). او را آثار عظیم باقی است، در ذکر مآثر او مجلدات پرداخته اند. (تاریخ گزیده). اثر نماند ز من بی شمایلت آری اری مآثر محیای من محیاک.حافظ. - خورشیدمآثر. رجوع به همین ماده شود. - ستوده مآثر؛ که آثاری پسندیده دارد: شمه ای از مناقب و مفاخر این فرقهٔ ستوده مآثر زیب و زینت درافزود. (حبیب السیر چ ۱ تهران جزو ۴ ص ۳۲۳). - صفوت مآثر؛ که آثار و نشانه های پاک و خالص و برگزیده دارد: و لوامع خاطر صفوت مآثر ایشان بسان آفتاب. (حبیب السیر ایضاً). - عالی مآثر. رجوع به همین ماده شود. - عسا کر نصرت مآثر؛ سپاهی که فتح و فیروزی از پی آنها می آید. (ناظم الاطباء). - مآثرالعرب؛ مفاخر آنها. (منتهی الارب). مفاخر و مکارم عرب که از آن یاد کنند. (از اقرب الموارد). و رجوع به مأثرة شود. || مکرمتهای موروثی. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به مأثرة شود.
کلمات همقافیه با «مآثر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثر» برای سرودن شعر