معنی مآب
10 بازدید
[ مَ ] (ع مص) بازگشتن. (تاج المصادر بیهقی). بازگشتن. اَوب. اِیاب. اِیّاب. اَوبَة. اَیبَة. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آب من سفره اوبا و مآباً؛ از سفر خویش بازگشت. (از اقرب الموارد). || (اِمص) بازگشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):[ مَ ] (اِخ) شهری است در بلقاء. (منتهی الارب). شهری است در شام از نواحی بلقاء. (از معجم البلدان). شهری بوده است در جنوب شام از نواحی بلقاء و اکنون خراب است و نشانی از آن باقی نیست. (از قاموس الاعلام ترکی): فبلغهم ان هرقل قد نزل مآب من البلقاء. (امتاع الاسماع جزء اول ص ۳۴۷).
کلمات همقافیه با «مآب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آب» برای سرودن شعر