معنی لیکورگوس
8 بازدید
(اِخ) قانونگذار اسپارت. وی پس از مرگ برادر خود پلی دکت پادشاه اسپارتا فرمانروای شهر گشت. زن برادر او هنگام مرگ شوی آبستن بود و به لیکورگوس پیغام داد که حاضر است طفل خویش را هلاک سازد و سلطنت اسپارتا را بدو سپارد مشروط بدانکه لیکورگوس با وی مزاوجت کند. لیکن لیکورگوس بدین امر تن نداد و چون برادرزاده اش تولد یافت، او را شاریلائوس یعنی «سرور ملت» نام نهاده و خود را نائب و قیم وی شمرد. پس از آن سفری به کرتا و مصر و آسیا کرد و چون در اسپارتا انقلابی روی داد مجدداً به وطن بازآمد و در ۸۸۴ به دستیاری شاریلائوس و سی تن از دوستان خویش به تغییر قوانین اسپارتا همت گماشت، لکن باز دچار مخالفت مردم گشت و روزی در میدان شهر جوانی موسوم به «آلکاندر» یک چشم او را کور کرد. پس از وضع قوانین جدید باز از وطن دوری گرفت و سرانجام چنانکه مورخین قدیم نگاشته اند در ممالک بیگانه از گرسنگی بمرد. (ترجمهٔ تمدن قدیم فوستل دکولانژ صص ۵۰۳-۵۰۴).(اِخ) پادشاه اسپارت که از غیر خانوادهٔ سلطنتی بود و دو بار نیز از سلطنت معزول گشت. یک بار از جانب ملت برای آنکه به تقسیم اراضی تن نمی داد و بار دیگر از جانب حکومت اشرافی از آنکه گمان بردند که به تقسیم اراضی مایل است. سرانجام حیات وی مجهول است و پس از وی جباری ماکانیداس نام بر اسپارتا حکومت کرده است. (ترجمهٔ تمدن قدیم فوستل دکولانژ ص ۳۷۲).
کلمات همقافیه با «لیکورگوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر