معنی لیولنگ
7 بازدید
[ وْ لَ / لَ یو لَ ] (اِ) برف. (جهانگیری). برف و آن چیزی باشد سفید که در زمستانها مانند پنبهٔ حلاجی کرده از آسمان فروبارد و به عربی ثلج خوانند. (برهان). صاحب برهان گوید: ظاهراً در معنی لغت تصحیف خوانی شده است و ترف را برف خوانده اند. || ترف. پنیرتن. هبولنک. هلباک یا هلیاک یا هلناک یا هلتاک. (لغت نامهٔ اسدی). قره قوروت : وآن زر از تو بازخواهد آنکه تا اکنون از او جوغری خوردی همی و طائفی و لیولنگ. غمناک (از لغت نامهٔ اسدی).
کلمات همقافیه با «لیولنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر