معنی لیوان
10 بازدید
[ لی ] (اِ) از کلمهٔ «لوان گودوش» یعنی گاودوش لوان (لوان اسم دهکده ای از آذربایجان که در آنجا سفال نیک پزند) گرفته شده است. گیلاس. آب وند. آبخوری. کوزهٔ نازک. آبخوری که در لیوان آذربایجان سازند و امروز تعمیم یافته و بر مطلق ظرف آبخوری که از سفال یا چینی یا بلور یا فلز سازند اطلاق میگردد. || جای مشورت و خیمهٔ شاهی. (آنندراج). به معنی دیوان یعنی محل حکومت پادشاهان و وکلای او و بر اطاق بلند و اطاق سایبان دار اطلاق شود. (شعوری).[ لی ] (اِخ) موضعی به انزان مازندران. (سفرنامهٔ رابینو بخش انگلیسی ص ۶۶، ۶۷ و ۱۲۵).[ لی ] (اِخ) دهی از دهستان انزان بخش بندر گز شهرستان گرگان، واقع در ۹هزارگزی باختری بندر گز و ۱۵۰۰گزی شمال راه شوسهٔ گرگان به مازندران. دشت، معتدل، مرطوب و مالاریائی. دارای ۲۲۲۰ تن سکنه. آب آن از چشمه بلبل و چشمه های دیگر و چاه. محصول آنجا برنج، غلات، پنبه، کنجد و صیفی. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان بافتن پارچه های نخی و کرباس است. این آبادی از دو محل شرقی و غربی به فاصلهٔ هزار گز تشکیل شده است. راه فرعی شوسه، بیست دکان و یک دبستان دارد. بین این آبادی و هشتیکه خندقی بطول ۸هزار گز از رشته ارتفاعات تا ساحل دریا دیده میشود و به جرکلباد مشهور است و میگویند آن حد سامان گرگان و مازندران است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «لیوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر