معنی لیو
7 بازدید
[ وْ ] (اِ) یکی از نامهای خورشید است. (برهان). از نامهای نیر اعظم. (جهانگیری). آفتاب : ای ساقی مه روی درانداز و مرا ده زآن می که زرش مادر و لیوش پدر آمد. انوری (از جهانگیری).[ لِ ] (اِخ) دهی از دهستان ویسهٔ بخش مریوان شهرستان سنندج، واقع در ۱۸هزارگزی باختر دژ شاهپور از طریق بردرشه و چهارهزارگزی باختر نیگجه. کوهستانی و سردسیر. دارای ۷۵ تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات. محصول آنجا غلات، حبوبات، لبنیات و توتون. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. اردو محل به فاصلهٔ یکهزار گز مرکب و به لیوی علیا و لیوی سفلی معروف و سکنهٔ لیوی سفلی ۵۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «لیو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یو» برای سرودن شعر