معنی لین
7 بازدید
[ لَ ] (ع ص) نرم. لَیِّن. (یا لین مخففةً خاص است در مدح). ج، لینون، اَلیناء. مقابل غلیظ و درشت. لَدن. - هین لین (و یشدد)؛ چیزی اندک و نرم و سست و فروهشته. ج، اَلیناء. (منتهی الارب).[ لَ یْ یِ ] (ع ص) نرم. لَین. ج، لینون، اَلیناء. (منتهی الارب). سهل. لینة. لدن. قُلا. مقابل خشن، چنانکه لدن مقابل صلب است. و رجوع به صلب شود. - قولٌ لین؛ گفتاری نرم. - لین الجانب؛ سست کمان. - لین العریکة؛ نرم خوی. لدن الخلیقة. - هین لین؛ نرم و سست و فروهشته. (منتهی الارب). || روان. || مقابل قوی (در موسیقی).(ع اِمص) نرمی. لینت. ضد خشونت. مقابل صلابت : و امراء از صادرات افعال او چون لین و خور و ضعف و سدر مشاهده میکردند. (جهانگشای جوینی). من نکردم با وی الا لطف و لین او چرا با من کند بر عکس کین.مولوی. بلی به یک حرکت از زمانه خرسندم که روزگار به سر میرود به شدت و لین. سعدی. مصلحت بود اختیار رای روشن بین او زیردستان را سخن گفتن نشاید جز به لین. سعدی. چو بینی که جاهل به کین اندر است سلامت به تسلیم و لین اندر است.سعدی. || روانی (در شکم). مقابل یبس. || حروف لین، واو و یاء ساکنهٔ ماقبل مفتوح است. هرگاه ماقبل حروف سه گانه واو و الف و یاء حرکتش از جنس آنها نباشد حروف لین نامند، مانند لفظ عین و حولین. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۳۵۵ شود.[ لَ ] (ع مص) لیان. لینة. نرم گردیدن. (منتهی الارب). نرم شدن. (تاج المصادر) (زوزنی).(ع اِ) جِ لونة. || جِ لینة. (منتهی الارب).(اِخ) نام دهی است به مرو. محمدبن نصربن الحسن بن عثمان المزنی اللینی، متوفی به سال ۲۳۳ هـ . ق. منسوب بدانجاست. (از معجم البلدان).(اِخ) نام بزرگترین قریهٔ واقع در کورهٔ بین النهرین میان موصل و نصیبین. (از معجم البلدان).(اِخ) جائی است در بلاد مغرب. (منتهی الارب). نام موضعی است در شعر عبیدبن الابرص : تغیرت البلاد بذی الدفین فاودیة اللوی فرمال لین.(از معجم البلدان).(اِخ) نام شهری به اتازونی (ماساچوست). دارای ۹۸۰۰۰ تن سکنه.(اِ) نام آوازی به یونانی که در مصر و فینیقیه و قبرس و غیره نیز خوانده میشده است. (ایران باستان ج ۱ ص ۵۱۴).
کلمات همقافیه با «لین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر