معنی واژه لیلیبن نعمان
5 بازدید
[ لَ لَبْ نِ نُ ] (اِخ) نام یکی از سرداران ایران به عهد دعاة طبرستان (علویان). وی در خدمت حسن بن قاسم داعی صغیر بود و به سال ۳۰۸ هـ . ق. پس از فتح نیشابور در طوس به دست سپهسالار سامانی به قتل رسید. لیلی بن نعمان یکی از سران سپاه اطروش علوی بود و ولایت گرگان داشت و حسن بن قاسم داعی به سال ۳۰۸ هـ . ق. او را به ولایت گرگان فرستاده بود و فرزندان اطروش او را «المؤید لدین اللََّه» می نوشتند و «المنتصر لآل رسول اللََّه». و او مردی بود با داد و دهش بسیار و دلیر و بی باک و از گرگان به دامغان رفت و جنگ کرد و گروهی بسیار از مردم آن دیار بکشت و به گرگان بازگشت و مردمان دامغان یاری خواستند و قراتکین به گرگان رفت و در حدود ده فرسنگی گرگان با او بجنگید و قراتکین را شکست افتاد و غلام وی بارس از لیلی امان خواست و با او هزار مرد بود و لیلی او را نیکو داشت و خواهر خویش را به زنی بدو داد. و ابوالقاسم بن حفص خواهرزادهٔ احمدبن سهل نیز به زنهار نزد او شد و لیلی او را نیز نیکو داشت و سپاه وی بسیار شد و اموال بر لیلی بن نعمان تنگ شد. و به فرمان حسین بن قاسم داعی به نزدیک نیشابور رفت و ابوالقاسم بن جعفر نیز وی را بدین کار تحریض کرد و قراتکین آنجا بود و در ذیحجهٔ سال ۳۰۹ هـ . ق. به آنجا رسید و خطبه به نام داعی کرد و امیر نصر از بخارا حمویةبن علی را به جنگ او فرستاد و در طوس با یکدیگر روبه رو شدند و جنگ کردند و بیشتر از کسان حمویةبن علی شکست خوردند و به آمد رفتند. و بار دیگر حمویةبن علی و محمدبن عبداللََّه بلعمی و ابوجعفر صعلوک و خوارزمشاه و سیمجور دواتی به جنگ او شدند و جنگ درگرفت و کسان لیلی شکست خوردند و لیلی شکسته به آمد رفت و از آنجا روی بیرون شدن نداشت. و بغرا در آنجا به وی رسید، لیلی که یارای پایداری نداشت در خانه ای متواری شد و بغرا وی را بگرفت و نزد حمویه فرستاد و آنجا سر او را بریدند و بر سر نیزه کردند. چون کسان لیلی چنین دیدند زنهار خواستند و او ایشان را امان داد و گفت: خداوند شما را از شیاطین گیل و دیلم رهائی داد و جاویدان از ایشان رستید و کشته شدن لیلی در ربیع الاول سال ۳۰۹ هـ . ق. بود و سر او را به بغداد بردند. (احوال و اشعار رودکی ج ۱ صص ۴۰۵-۴۰۶). ابن اثیر در الکامل آرد: فی هذه السنة (سنة تسع و ثلثمائة) قتل لیلی بن النعمان الدیلمی و کان هذا لیلی احد قواد الاطروش العلوی و کان الیه ولایة جرجان قد استعمله علیها الحسن بن القاسم الداعی سنة ثمان و ثلثمائة و کان اولاد الاطروش یکاتبونه المؤید لدین اللََّه المنتصر لآل رسول اللََّه(ص) لیلی بن النعمان و کان کریماً بذالاً للاموال، شجاعاً مقداماً علی الاهوال و سار من جرجان الی الدامغان فحاربه اهلها فقتل منهم مقتلة عظیمة و عاد الی جرجان فابتنی اهل الدامغان حصناً یحمیهم و سار قراتکین الیه بجرجان فحاربه علی نحو عشرة فراسخ من جرجان، فانهزم قراتکین و استأمن غلامه بارس الی لیلی و معه الف فارس فاکرمه لیلی و زوجه اخته و استأمن الیه ابوالقاسم بن حفص بن اخت احمدبن سهل فاکرمه لیلی، ثم ان الاجناد کثروا علی لیلی بن النعمان فضاقت الاموال علیه فسار نحو نیسابور بامر الحسن بن القاسم الداعی و تحریض ابی القاسم بن حفص و کان بها قراتکین فوردها فی ذی الحجة سنة ثمان و ثلثمائة و اقام بها الخطبة للداعی و انفذ السعید نصر من بخارا الیه حمویةبن علی فالتقوا بطوس و اقتتلوا فانهزم اکثر اصحاب حمویةبن علی حتی بلغوا مرو و ثبت حمویه و محمدبن عبداللََّه البلعمی و ابوجعفر صعلوک و خوارزمشاه و سیمجور الدواتی فاقتتلوا فانهزم بعض اصحاب لیلی و مضی لیلی منهزماً فدخل لیلی سکة لم یکن له فیها مخرج و لحقه بغرا فیها فلم یقدر لیلی علی الهرب فنزل و تواری فی دار فقبض علیه بغرا و انفذ الی حمویه فاعلمه بذلک فانفذ من قطع رأس لیلی و نصبه علی رمح فلما رآه اصحابه طلبوا الامان فامنوا. ثم قال حمویه للجند قد مکنکم اللََّه من شیاطین الجیل و الدیلم فابیدواهم و استریحوا منهم ابدالدهر فلم یفعلوا حامی کل قائد جماعة فخرج منهم من خرج بعد ذلک. و کان قتل لیلی فی ربیع الاول سنة تسع و ثلثمائة و حمل رأسه الی بغداد و بقی بارس غلام قراتکین بجرجان و قیل ان حمویه لما سار الی قتال لیلی قیل له ان لیلی یستبطئک فی قصده فقال انی البس احد خفی للحرب العام و الآخر فی العام المقبل فبلغ قوله لیلی فقال لکنی البس احد خفی للحرب قاعداً و الثانی قائماً و راکباً فلما قتل قال حمویه هکذا من تعجل الی الحرب. (الکامل ابن الاثیر ج ۸ ص ۴۶). و رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۳۲۴، ۳۲۵ و ۳۴۴ شود.