معنی لیلاج
6 بازدید
[ لَ ] (اِخ) لجلاج. مقامری مَثلی. مصحف لجلاج. بنابر مشهور نام واضع شطرنج و صحیح واضع نرد. (آنندراج): همچو فرزین کجرو است و رخ سیه بر نطع شاه آنکه تلقین میکند شطرنج مر لیلاج را. مولوی. کاتبی بازی از آن رخ نگر و حاضر باش که شود مات در این عرصه هزاران لیلاج. کاتبی. گر تخته نرد سازد تابوت سرکشم را لیلاج هم نیارد زآن تخته برد کردن. مسیح کاشی. ردای شید قناعت به دوش دارم لیک زنم به نرد طمع تخته بر سر لیلاج. ظهوری. و رجوع به لجلاج شود.
کلمات همقافیه با «لیلاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر