معنی لیفی
5 بازدید
(ص نسبی) منسوب به لیف . از لیف: کنف و کتان از گیاهان لیفی است. - نسج لیفی؛ غضاریف سطوح مفصلیه هیچ نسج لیفی ندارند و هرگز استخوان نمیشوند. (تشریح میرزا علی ص ۱۶۵).(اِخ) منسوب به ابی عبداللََّه محمدبن العباس المؤدب اللیفی مولی بنی هاشم یعرف بلحیةاللیف من اهل بغداد سمع هودةبن خلیفه و شریح بن النعمان و عثمان بن مسلم و ابراهیم بن ابی اللیث روی عنه ابوبکر احمدبن سلمان النجار و ابوبکر محمدبن عبداللََّه الشافعی و عبدالباقی قانع و اسماعیل بن علی الخطیبی و غیر هم و کان ثقة صدوقاً صالحاً و قال ابن الرومی فی حقه : انت الحی معلم و طویل حسبنا بعض ذا و نعم الوکیل. مات لحیة اللیف فی شهر ربیع الاول سنة تسعین و مأتین. (انساب سمعانی ورق ۴۹۸).
کلمات همقافیه با «لیفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر