معنی لیفالبحر
5 بازدید
[ فُلْ بَ ] (ع اِ مرکب) رجوع به اُکرالبحر شود. بیخی است شبیه به سعد و بزرگتر از آن و ظاهر و باطن او سیاه و برگش شبیه به برگ سریش و ریشهای او باریک و بهم پیچیده و مدور و سیاه و کوچک و به قدر گردکان و بزرگ به قدر نارنج و با خشونت گویا پشمی است که مدور کرده اند و از بحر مغرب خیزد و موج به ساحل می اندازد. در دوم گرم و خشک و به غایت جالی آثار و سوختهٔ او بهترین ادویهٔ قروح خبیثه و سنون او مقوی لثه و جالی دندان و مغسول او جهت بیاض و ناخنهٔ چشم مفید است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). لیف البحر، اصل اسود اغلظ من السعد له ورق کالاشراس یوجد فی البحر خصوصاً المغربی حار یابس فی الثانیة یجلو الآثار بقوه. (تذکرهٔ ضریر انطاکی).
کلمات همقافیه با «لیفالبحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر